عشق هرگز نمی میرد...!
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392
برقص، من با تو بیدارم

نترس تنهات نمیزارم

بمون از عشق و با من بخون...

هووووف تو این مدت خیلی اتفاقا افتاد که نمیدونم از کدومش بنویسم

دلم واسه وبلااااااااگ جونم تنگ شده بود  خیلی وقت بود خاظره ننوشته ببببببودم

اول از همه اینکه فردا امتحان دارم و ۱صفحه هم نخوندم خدایاااااااا این ترم پاسم ککککککن

دیروز از ظهر رفتم پیشش تا ۷،۸ شب  خیلی خوب بود 

همه ی این خاطره های خوبی که داره واسم میسازه تو ذهنم میمونه...

بیخیال موهامو البالووییی تیره کردمممممم  با اینکه میدونم خوشش نمیاد ولی مهم نیس

و اینکه هیچ دوست دختری دیگه واسم نمونده  اون از سرونازو مونا و شیما که شاید ماهی ۱بار یادی از هم بکنیم

اون از مهسا که اصلا دوس ندارم دیگه حنی ۱روز باهاش ارتباط داشته باشم، کینه ای نیسم،کلا دختر خوبی نیس خیلی وقت بود میخواستم رابطمو قط کنم باش

اونم از یلدا که یه سره تو کون بی افشه،دختره ی پسر ندیده ،روزی که تنها شدی فقط منتظر اون روزم

باز به دوستای  دبیرستانم که هیچ مشکلی نداشتن فقط خود به خود رابطمون کم شد 

 

من بخوابم صب زود باید پاشم

+ 0:25 نسیم
شنبه بیستم آبان 1391
آخرین پست

بعضی صبح ها
که از خواب پا میشی
با خودت فکر میکنی
''
نمیتونم از پسش بر بیام''
و بعد
تو دلت میخندی
...

چون یاد تمام صبح هایی میوفتی که این فکر رو داشتی!

چارلز بوکفسکی

شاید این آخرین پستم باشه،شایدم واسه یه مدتی نیام فقطُ ، دیگه اینکه میخوام نت نیام ،خیلی از کارو زندگی میندازتم

فیس بوکمم بسسسسسستم بلاخره تونستم

شب همگی خوش

 

فکر می کنم این گناهکارانند که راحت می خوابند ،چون چیزی حالیشان نیست و برعکس بی گناهان نمی توانند حتی یک لحظه چشم بر روی هم بگذارند ،چون نگران همه چیز هستند . اگر غیر از این بود بی گناه نمی شدند .

رومن گاری

زندگی در پیش رو

+ 19:54 نسیم
شنبه بیستم آبان 1391
 خدایا اینجا آدمات دارن خیلی اذیتم میکنن، کسایی که رو اسمشون قسم میخوردم و واسشون هر کاری کردم باهام اونجوری کرد!

داداشی گلم آره با خودتم عزیزم :(

 

من خیلی سادم،آدما از سادگیم خیلی سواستفاده میکنن!

 

تو این قضیه فقط از دس یکی ناراحت شدم،داداشیم که واسم از همه عزیز تر بود چرا باید این حرفو بزنه بعد بزنگه بهم بگم بگه: آجی هر کاری کردم به خاطر خودت بود

 

حرفی نزن بزار تموم شه همه چی،بگو که اون حرفو زدی! آخه داداش من کجاش اون حرفت به نفع من بود عزیزم؟

 

اصلا چرا باید ازطرف منی که حتی پیشت اسمشم نمیارم این حرفو بزنی؟

 

 واسه من خیلی وقته همه چی تموم شده اما اینکه تو هم بخوای واسم تموم شی،تویی که از ته دلم دوست داشتم داداشیم خیلی سخته...!

 

نه عزیزم تو اینجا آدم خوبه نشدی

 

من خر و ساده ام باید حرف تورو باور کنم؟ که البته باور کرده بودم...

 

من چقد پشتت بودم داداشی؟ کاشکی حداقل 1هفته میزاشتی از کارایی که واست کردم میگذشت بعد اینکارا رو میکردی!

 

چرا باید حرفی و به دروغ از طرف من بزنی؟

 

 

بعضی وقتا دوست دارم

وقتی گریم میگیره

خدابیاد اشکامو پاک کنه ٬
...


بگه آدما اذیتت میکنن....؟

بیا بریم

 

خدایا من مثل کسایی که احساساتشونو کشتن و گرگ شدن نیستم،من هنوز احساس دارم،من هنوز آدمم

 

،دلم میشکنه از کارایی که آدمات باهام میکنن. دلم میشکنه

 

،بهای دل شکسته من چیه؟

 

میدونم که به راحتی ازش نمیگذری...

 

درسته تو دنیات با این آدمات اذیت میشم اما هنوز اینو قبول دارم: دلخوشیها کم نیست زندگی باید کرد

 

میدونی شاید واسه کسی ارزش نداشته باشه خدا جون،اما میدونم واسه تو ارزش داره که اینو بگم که تو این دنیات دل کسی و نشکستم...

100بارم دلم و بشکنن،هیچ وقت دل کسی و نمیشکنم

شاید این آخرین پستم باشه،چون اینترنتم باید همین روزا تموم شه

این وبلاگو نوشتن خیلی بهم آرامش میده...

فک کنم دوباره باید تو دفتر خاطراتم بنویسم:دی

1داداشی بیشتر واسم نمونده،که اونم بهرام ! که خود کثافتش میدونه چقدر دوسش دارم :دی

هاها :دی من برم

+ 10:32 نسیم
جمعه نوزدهم آبان 1391
واقعا نمی دونم بعضی ها با خودشون چه فکری میکنن که انقد مهمن که پشت سرشون حرف بزنم؟ جالب بود واسم ، ببین تو کسی بودی که من دیگه حتی تو این وبلاگم اسمی ازت نمی آووردم چقد خودت و مهم کردی که من بخوام برم با دوسته صمیمیت راجع به تو حرف بزنم! خوب یه ذره به این فکر نمیکنی من هیچ وقت نمیرم به دوستت این حرفو بزنم،خیلی خری

بیخیال

من برم شعر یادت نره ببینم

 

+ 21:13 نسیم
یکشنبه چهاردهم آبان 1391
 
غصــه نخــور ؛

کنــار آمـده ام بـا نبـودنت . . .

.
...

.

خیلـی که دلـم بگیـرد ،

مثل حالا

گریـه میکنـم !
+ 22:41 نسیم
یکشنبه چهاردهم آبان 1391
خدایا به تو سپردمش ولی یه خواهش ازت دارم. یه روزی ... یه جایی... بغل همین غریبه ... وقتی آرومه ... مست مست ... بد جور یاد من بندازش :'( خودت میدونی چی میگم 

 

+ 18:52 نسیم
جمعه چهاردهم مهر 1391
نییییییستییییییی تو این خونه،نه هیچکیییی دیگه نمی تونه جاتو بگیره و هنوز تنهام ، هنوووووووووووووز دوست دارم و از همین حرفا

این همه خاطره چیجوری فراموشش کردی نامرد؟؟؟ چیجوری خیلی راحت رفتی با یکی دیگه ؟ 

خداااااااااااااااا پس کی میخوای تمومش کنی؟ چرا انقدر داری عذابم میدی؟ 

دلم بعضی وقتا یهو میگیره از کاراش!! نمیخوام برگردم به اون موقع ها، حتی نمیخوام دوباره باهااااش باششششششم! اما نمی خوام  با کسه دیگه ای هم  باشم !

نه اینکه نخوام، نمیییییی تونم،به خدا نمی تونم...!

اون که داره الان عشق و حالشو میکنه،من چرا باید بهش فکر کنم؟ چرا منم نباید مثل اون برم با یکی دیگه؟ واقعا چرا نمیتونم؟ 

نوشتنم نمیاد ،حال و حوصله هیچی و ندارم

خیلی داغونم ؟ فک کنم اگه بفهمه داغونم خوووشحال بشه !!!  کسی که آدم باشه، از ناراحتی کسه دیگه خوشحال نمیشه،حتی اگه هیچ ارزشی واسش نداشته باشه...!!!

ولی زندگی من بر پایه این حرفه: شاید درد من، دلیل خنده کسی شود؛ اما خنده ی من، هرگز نباید باعث درد کسی شود. «چارلی چاپلین

+ 13:27 نسیم
سه شنبه یازدهم مهر 1391
 
کسایی که وقتی تنهام و یا مشکلی دارم ؛
از تـرس و بـزدلـی و کثـافتـی شون
نه یادی میکنن نه سراغی میگیرن از آدم
بدونند که وقتی مشکلم حل بشه
وقتی دوباره من ، من بشه
...
وقتی دوباره رو پاهام وایسم
توف هم رو صورتشون نمیندازم !!!

خواستم در جریان باشند این جور افراد ...
+ 20:53 نسیم
دوشنبه دهم مهر 1391
هر عشقی میمیرد...
حالم خیلی بهتره  تو این مدت فهمیدم واقعا ارزشمو نداشت، ارزش نداشت که بهش فکر کنم

من واسش چیزی کم نزاشتم ... حداقل خودم میدونم که همه ی تلاشمو کردم واسه موندنش، واسه رابطمون

میدونم دیر به این نتیجه رسیدم:دی  ولی مهم این که رسیدم

اون حتی در حد منم نبود... خیلی خودمو کوچیک کرده بودم که با همچین کسی که نه شخصیتی داره نه اخلاقی و نه... این همه مدت بودم

واقعا چیجوری تونستم باهاش باشم ؟ ؟ چقدر صبوری کردم؟؟ چقدر با اخلاقاش کنار اومدم...

چقدر با بچه بازیاش کنار اومدم... آیا داشتم بچه بزرگ میکردم؟؟

بیخی امروز رفتم دانشگاه کارای ثبت نام و انجام دادم

اینجور که بوش میاد فقط ۱روز در هفته کلاس میرم اونم ۵شنبه ها

البته درسای عمومی هنوز برنامش نیومده دوس دارم زوود تر برم

فعلا راستی یکی به اسم علی کامنت گزاشته بود ولی نه وب سایت گزاشته بود نه ایمیل

فک کنم شما دوست پرستویی؟ یادش بخیر قبلا هم همیشه میومدی

برم دیگه دیییرمه

+ 13:45 نسیم
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391
:|
:|

+ 11:57 نسیم
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391
مینویسم تا فراموش کنم...
وای خدا من با این آهنگ نباشی محسن یگانه کلی خاطره دارم:(

دنیا رو بی تو نمیخوام یه لحضه   دنیا بی چشمات یه دروغ محضه

خوبی این وبلاگ اینه که هر چی دلم بخواد مینوسم و ترسی از اینکه فامیل یا آشنا ببینه ندارم:دی

تو این وبلاگ به خودم دروغ نمیگم:|

حرفای دلمو میزنم ،یعنی دلم حرفاشو میزنه،فقط واسه این مینویسم که فراموش کنم=>خیلی از آدما ،خیلی از کارا،خیلی از جاها و در کل خاطره ها

خاطره هایی که هر روز و هر شب مرور میکنم،آدمایی که همیشه تو ذهنمن...

ذهنی که از فکر کردن بهشون خسته نمیشه...! میخوام به ذهنم یاد بدم که یه قسمتی از زندگیمو پاک کنه...! :((

چون فکر کردن به این چیزا داره داغونم میکنه...:((

چون یادو خاطرش نمیزاره راحت زندگی کنم...:(

 من خیلی راحت دل میبندم خیلی سخت فراموش میکنم،نمیخوام اینجوری باشه .

برای فراموش کردن باید طرفتو ببخشی،خدایا من آدم کینه ای نیستم اما نمیتونم ...

دلم شکسته... میفهمی؟

خدایا تو این روزا کمکم کن ،تحملم کمه  ... :(  دیگه نمیتونمممممممممممممممممم...

 

+ 19:57 نسیم
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391

به نام وحودم که پر از نفرت و کینه است

کاش می شد ... لحظه ها را از بین برد، راست نمی گفت ... چرا؟! ...

امشب ماه قرص کامل است پس درها را باز کنید تا مرا ببینید

تویی که مرا می بینی در وجوت چه چیز نهفته؟

با من درد و دل کن چه چیز آزارت می دهد ؟ این دنیا ... ؟

امشب تمامی قدرتهای دنیا در دستانت هستند تو می توانی به بی نهایت برسی اشکهایت را پاک کن اگر می خواهی زندگی کنی بجنگ وگرنه خودت را رها کن

اعتماد به نفس داشته باش تو می توانی همه چیز را تغییر دهی دوستانت تو را نابود می کنند تنها به خودت فکر کن عشقی که درونت را می سوزاند رها کن تا از پرتگاه زندگی رهایی یابی من هیچ کس نیستم مرا نیز فراموش کن زیرا مردگان وجود خارجی ندارند اشتباه نکن تو برترینی فقط ترسویی بکش تا آزاد شوی از بند اسارت ترس و وحشت از چیزهایی که باعث آرامشت می شوند انکار کن خودت را و نام و نشانیت را چون تو مردی و زنده خواهی شد به دستان ...

به چیزهایی بیاندیش که ذهنت را آزار می دهند زیرا این درد است که وجودت را خواهد ساخت رنج روح توست پس آزادش نکن به دنبال جاودانگی باش هیچ چیز غیر ممکن نیست و این تو هستی که غیر ممکنی زیرا نمی توانی خودت را باور کنی در بین دو راهی ماندی پس کمک بخواه از کسی که در این نزدیکی است پشت سرت نمی بینی زیرا باورش نداری می ترسی زیرا پایان کار مرگ است ابدیت و نیستی چه کسی باور خواهد کرد روحت را اشتباه خواهی کرد و در مواقعی که احساس خطر کردی اشعارم را بیاد بیاور.

روزی که آسمان خونین شد تو خواهی مرد

اشک هایی که بر زمین ریختند کفنت هستند

تو را با خون غسل خواهند داد زیرا تو دردی

این کلمات را فراموش کن چون تو یه مرده ای

  منبع:http://tria-mera.blogfa.com/  

+ 15:44 نسیم
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391
وبلاگ جونم
اصلا نمی دونم از

چی شروع کنم چرا انقد یبث شدم؟

اها این فنتو بیشتر دووس دارم :دی 

فعلا که چیزی ندارم بنویسم  فقط  چند روزه دلم گرفته،خیلی تنهام... قبلا تو دفتر خاطراتم می نوشتم اما الان اینجا مینوسیم! خیلی بهم آرامش میده اینکار همین

اسم وبلاگو باید عوض کنم فک کنم، دوسش ندارم :(

آجی پرستو پسورد وبلاگو عوض نکردم همون قبلیه باز فردا نیای واسه دعوا

یوههووووووووووو دوباره ۵شنبه جشن دعوتم اونم شمااال  خداکنه برم خیلی خوش میگذره

همین دیگه،من برم :دی  بلاگفا هم خوبه ها اما به فیس بوک نمی رسه

+ 15:16 نسیم
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391
میخوام دوباره این وبلاگو بترکونم :دی  یادش بخیر

ولی این دفعه فقط میخوام خاطرات خودمو بنویسم نه مطالب دیگه

از این به بعد تو این وبلاگ هر روز مینویسم شاید اینجوری راحت تر بتونم کنار بیام با...

 

+ 12:26 نسیم
دوشنبه دوازدهم تیر 1391
آدم بیخیالی نیسم!!!!
فقط دیگه حوصله دروغ و خیانت و ندارم

خیلیاتون عین من شدین...
+ 13:41 نسیم
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390
پشاپيش سال ١٣٩١ خورشيدى برابر با سالِ :
٧٠٣٤ ميترايى آريايى و
٣٧٥٠ زرتشتى و
٢٥٧١ شاهنشاهى را شاد باش ميگويم
هرچند از هجرت ١٣٩١ سال ميگذرد ولى سرزمين آريايىِ من :
... ٥٦٤٩ سال قبل از آن نوروز را جشن ميگرفت و
٢٣٤٧ سال پيش از آن مردمانِ اين ديار خدايى را ستايش ميكردند و كوروش
١١٨٥ سال قبل از آن دوستى را در جهان گُستراند.
آرى پيشينهِ سرزمين من بسى بيشتر از 1391سال است
+ 13:25 نسیم
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390
خوشبختیت آرزومه
اگه اون که کنارته ، تو رو بیشتر از من می خواد
اگه با همون راحتی ، اگه باهات راه میاد
اگه روزگار بد ، تو رو ازم گرفته
اگه خاطرات خوبمون ، از خاطرم نرفته
خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی
حتی از خاطره هامون جدا شی
خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی
حتی از خاطره هامون جدا شی
از همون روزای اول میدونستم نمی مونی
میدونستم نمیتونی عشقو تو چشام بخونی
از همون روزای اول دل تو با دیگری بود
کاش همیشه پات بمونه اون که عشق بهتری بود
خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی
حتی از خاطره هامون جدا شی
خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی
حتی از خاطره هامون جدا شی
خدایا مراقبه خودت باش که جز خودت هیشکیو ندارم:دی
+ 13:20 نسیم
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390
آجی چرا دیگه پست نمی زارییییییی؟ یادش بخیر یه مدت هر روز یه پستی میزاشتیم :دی دلک واسه اون موقع ها تنگییدهههه

نسیم

+ 13:10 نسیم
پنجشنبه شانزدهم تیر 1390
چه کسی می گوید که گرانی شده؟ دره ی ارزانیست!

دل ربودن ارزان۱ دل شکستن ارزان! دوستی ارزان است!

دشمنی ها ارزان! چه شرافت ارزان! تن عریان ارزان!

آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزان تر!

قیمت عشق چه قدر کم شده است کمتر از آب روان و چه تخفیف بزرگی خورد قیمت هر انسان!!!!


بی رنگی راه حقیقی رسیدن به خداست (دکتر علی شریعتی)

این جهان زندان و ما زندانیان               بر شکن زندان وخود را وارهان    (مولانا)

+ 16:55 نسیم
یکشنبه هشتم خرداد 1390

بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
میخواهم عشقت در دل بمیرد
میخواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم

هر عشقی میمیرد
خاموشی می گیرد
عشق تو نمی میرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمی گیرد


+ 22:23 نسیم
سه شنبه شانزدهم فروردین 1390
for my love

درعمق چشمان تو چه می گذرد,توکه روحی به وسعت دریا داری

توکه دردوردستها هم مرا ازدعای خیرت بی نصیب نمیگذاری

توکه درکنارت معنای زندگی را فهمیدم.

بایاد تو عاشق بودن راچشیدم.

باتوعاشق بودن را تجربه کردم, پیشانی به خاک وفای تو ساییدم

وباتو خوشبختی را احساس کردم

+ 20:53 نسیم
جمعه بیست و هفتم اسفند 1389
 

پدر داشت ماشین اش را تمیز می کرد و متوجه پسرش شد که با با کلیدی  که در دستش است 

روی ماشین را خط می کشید پدر برای اینکه پسرش  را تشبیه کند چند بار محکم روی دست او زد

اما متوجه آچاری که در دستش بود نشد....

پسر را در بیمارستان بستری کردند در حالی که انگشتانش قطع شده بود

پسر از پدرش پرسید: پدر انگشت هایم کی در می آید؟؟؟؟؟

پدر حرفی نداشت بزند از بیمارستان بیرون آمد و به ماشینی که پسرش روی آن را خط خطی کرد که

نوشته بود: "دوست دارم پدر"

+ 12:40 نسیم
جمعه بیست و هفتم اسفند 1389
دلم یک دوست می خواهد که خیلی مهربان باشد

دلش اندازه ی دنیا به رنگ آسمان باشد

کسی باشد پر از شبنم پر از پروانه آهو آب

صدایش  چکه ای آواز نگاهش تکه ای مهتاب

کسی باشد که حرفم را بفهمد با دل و جانش

پرستوی دلم راحت بخوابد توی دستانش

دلم می خواهد او چیزی شبیه برف و مه باشد

وجنس دست هایش از هوای پاک ده باشد

همیشه صبح تا شب من در این رویای شیرینم

تمام صورتم چشم است ولی او را نمی بینم.


به شانه ام میزنی تا تنهاییم را تکانده باشی؟!

به چه می اندیشی؟

به تکاندن برف از شانه ی آدم برفی!!!!!!

+ 11:52 نسیم
سه شنبه هفدهم اسفند 1389
من نمی دانم و

 همین درد مرا سخت می آزارد

مه چرا این انسان.این دانا    این پیغمبر

در تکاپوهایش : چیزی از معجزه آن سو تر

ره نبردست به اعجاز محبت

چه دلیلی دارد؟

چه دلیلی دارد که هنوز

مهربانی را نشناخته است!

و نمی داند در یک لبخند چه شگفتی هایی پنهان است~

من بر آنم که در این دنیا خوب بودن به خدا سهل ترین کار است

و نمیدانم که چرا

این انسان

تا این حد با خوبی بیگانه است

و همین درد مرا سخت می آزارد

(فریدون مشیری)

+ 18:5 نسیم
چهارشنبه سوم آذر 1389
چقدر؟

 

میان جان دو انسان چنان نزدیک به هم

چقدر فاصله است؟

آخر چقدر فاصله؟ آه

چقدر ماندن در هاله ی تبسم و شرم؟

چقدر بودن در پرده ی سکوت و نگاه؟

چقدر دوری از آفتاب آن لبخند

چقدر محروم از سایه سار آن گیسو

چقدر باید سرکرد بی نوازش او

چقدر؟

چقدر...؟چقدر؟

به اصطکاک دل سنگ گوش دادن ها

به حکم مبهم تقدیر سرنهادن ها

بشر چقدر به درمان عشق درمانده است؟

مگر جقدر ازین عمر بی ثمر مانده است؟

 

مگر چه کاری خوشتر ز دوست داشتن؟

مگر که عشق گناهی برای زن و مرد است؟

چقدر باید بر این گناه تاوانی داد؟

چقدر باید خاموش ماند تا جان داد؟

چقدر پرسه زدن در خیال با اندوه؟

چقدر صبر؟ چه صبری به سنگینی کوه؟

چقدر سرخ شدن زیر تازیانه شوق؟

چقدر بی تو نشستن در این سکوت و ستوه؟

چقدر بی تو به دنباله خویش گردیدن؟

کویر حوصله را با تو در نور دیدن؟

میان جان دو عاشق چنین به هم نزدیک

چقدر باید کشتاق ماندو ماند صبور

چقدر باید نزدیک بود واز هم دور؟

چقدر؟

        چقدر؟... (فریدون مشیری)

نسیم

+ 0:31 نسیم
جمعه نهم مهر 1389
ای کاش......
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود

کاش کودک بودم تا از ته دل میخندیدم نه اینکه همواره تبسمی

 بر لب داشته باشم

کاش کودک بودمتا در اوج ناراحتی و درد بایک بوسه همه چیز را

فراموش میکردم....


عابدی در حال نماز بود مجنون از کنارش گذشت او نمازش را شکست

و گفت: مگر نمیبینی من در حال نمازم باعث شدی نمازم بشکند

مجنون گفت: من که  عاشق لیلیم متوجه تو نشدم تو که عاشق خدای لیلی

هستی چگونه متوجه من شدی؟؟؟؟!!!!!


ماهی ها چقدر اشتباه میکنند ......

قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟؟؟؟؟؟

+ 17:56 نسیم
یکشنبه سی و یکم مرداد 1389

گفته بودي عشق جزيي از وجودت هست اما نيست نيست

 

گفته بودي زندگي بود و نبودت هست اما نيست نيست

 

فکر مي کردم زلالي ساده اي مثل تمام چشمه ها

 

عشق در رگهاي آبي و کبودت هست اما نيست نيست

 

صبر کردم !صبر کردم با خودم گفتم که شايد لااقل

 

ذره اي منطق درون تارو پودت هست اما نيست نيست

 

گفته بودم با زمان حل مي شود در باورت هر مشکلي

 

اندکي صبرو تحمل کن به سودت هست اما نيست نيست

 

با تمام آن بدي ها باز هم مي پرسم آيا بعد از اين

 

چيزي از حس ترحم در وجودت هست ؟اما نيست نيست

 

+ 22:16 نسیم
سه شنبه پنجم مرداد 1389

قسمت نبوده...

چقدر راحت با گفتن این جمله از کنار عشق های بی سر انجام می گذریم.

حالا می شه فهمید دلیل اینکه ذهن خیلی از ماها شده گورستان دفن خاطراتی که فقط بلدیم ادعا

کنیم به فراموشی سپردیمشون چیه!

همه میگن عشق مقدسه.پس کجاست جای جملاتی از این قبیل " خدا نخواسته" یا " قسمت نبوده"

و....

چرا نمی گیم نخواستم قسمتم باشه؟ یا نتونستم قسمتم رو رقم بزنم و پای عشقم بمونم.

خودت می دونی می دونم دلیل رفتنت چی بود

اما می تونستی نری چرا می گی قسمت نبود؟


و گلي تازه به دنيا آمد

خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد....

خار رنجيد ولي هيچ نگفت

ساعتي چند گذشت ، گل چه زيبا شده بود

دست بي رحمي آمد نزديك ، گل سراسيمه ز وحشت افسرد

ليك آن خار در آن دست خليد

و گل از مرگ رهيد

صبح فردا كه رسيد خار با شبنمي از خواب پريد

گل صميمانه به او گفت : سلام....

+ 3:54 نسیم
پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389
ما نه عاشق هستم نه...
من نه عاشق هستم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم هستم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزد

من خودم هستم و یک دنیا ذکر

که درونم لبریز شده از شعر حقیقت جویی

من خودم هستم و هم زیبایم

من خودم هستم و پا برجایم

من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم

عاری از عاطفه ها

تهی از موج سراب

دورتر از رفقا

خالی از هر چه فراق

من نه عاشق هستم

و نه محتاج نوازش یا مهر

من دلم تنگ خودم گشته و بس

منشینید کنارم

پی دلجویی و خوش گفتاری

که دلم از سخنان غم و شادی پر است

من نه عاشق هستم

و نه محتاج نگاهی

من خودم هستم و می

با دلم هستم و هم سازی نی

مستی ام را نپرانید به یک جمله ی ... هی !

 

 

 

 

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم چون آنها از روی عشق و علاقه میرقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز میخوانند(دکتر علی شریعتی)

زن عشق می کارد و درو میکند...دیه اش نصف دیه توست و مجازات زناییش با تو برابر...می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن ۴همسر هستی...برای ازدواجش در هر سنی اجازه ی ولی لازم است و تو هز رمان که بخوای به لطف قانون گذار میتوانی ازدواج کنی...او کتک میخورد و تو محاکمه نمیشوی...او میزاید و تو برای فرزندش نام انتخاب میکنی...او درد میکشد و تو نگرانی که فرزند دختر نباشد...او بیخوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی میبینی...او مادر میشود و همه جا میپرسند نام پدر...

یادت باشد گاهی اوقات به دست نیاوردن آنچه که میخواهی نوعی شانس و اقبال است.

امید:شخصی را به جهنم بردند و در راه برگشت و به عقب نگاه کرد ناگهان خداوند فرمود او را به بهشت ببرید فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرکود او چند بار برگشت و به عقب نگاه کرد او امید به بخشش داشت...

 عشق مانند جنگ است آسان شروع میشود...سخت پایان میپذیرد و فراموش کردنش محال است...

 


سلام به همه ببخشيد كه يه مدت نبودم به احتمال زياد از اين به بعدم نيستم

فقط اومدم وبلاگمو معرفي كنم.اين http://ourremembers.blogfa.com/ وبلاگه جديده منو دوستم الميرا خوشحال ميشم سر بزنين.مخصوصا تو آجيه گلم

 (نسیم)

 

 

+ 18:56 نسیم
دوشنبه ششم اردیبهشت 1389
لیلی مجنون
یک شبی مجنون نمازش روشکست

بی وضو درکوچه لیلا نشست

عشق ان شب مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

گفت:یارب از چه خوارم کرده ای؟

بر صلیب عشق دارم کرده ای

دل خونم نکن خسته ام زین عشق

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو لیلا یتو من نیستم گفت:

ای دیوانه لیلایت منم

در رخت بیدار و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی...................


cOnt!nue‌‌
+ 18:58 نسیم